تبليغاتX
کامپیوتر و سرگرمی فرفره دانلود
عبادت کردن به زيادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.
لطفاً در نظر سنجی که در سمت چپ وبلاگ قرار داره شرکت کنین.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 15:47  توسط ادریس  | 

رمان کوری اثر خوزه ساراماگو

حدود یک سال پیش بود که بطور تصادفی سه چهار خط در مورد کتاب کوری(منظور از کوری همون کور بودنه) توی هفته نامه همشهری جوان خوندم. همون چند خط بطور عجیبی روی من تأثیر گذاشت و خیلی علاقه‌مند به خوندنش شدم، اما دیگه فراموش کردم دنبال کتاب برم تا اینکه یه روز توی یکی از سایت‌هایی که کتاب‌های الکترونیکی میذاره چشمم خورد به لینک دانلودش. سریع دانلودش کردم و شروع کردم به خوندنش. اولش تصور نمی‌کردم که کل رمان رو بخونم(اونم پای کامپیوتر) اما وقتی شروع کردم تقریباً 50 صفحه اول رو یه ضرب خوندم. شروع داستان انقدر شوکه کنندس که باعث میشه خواننده به سختی از خوندن ادامه ماجرا منصرف بشه. روند داستان بسیار ساده و زیباست. نکته بسیار جالب در مورد این رمان این است که شما با هیچ(هیچ!) اسمی مواجه نمیشید. شاید باورش سخت باشه ولی هیچکدوم از شخصیت‌ها در داستان اسم ندارند. نه تنها شخصیت‌ها، بلکه مکان ها هم اسم ندارند! گرچه خیلی قابل باور نیست اما بعد از اینکه چند صفحه اول رمان کوری رو بخونین متوجه میشین(شاید این مورد برای کسانی که رمان جنگ و صلح رو خوندن یه رؤیا باشه!). رمان کوری نوشته خوزه ساراماگو، نویسنده پرتغالی، بوده و برنده جایزه نوبل 1998 هست. شاید قسمتی از مقدمه کتاب معرفی بهتری رو از کتاب انجام بده:


کوری یک رمان خاص است؛ یک اثر تمثیلی، بیرون از حصار زمان و مکان؛ یک رمان معترضانه اجتماعی-سیاسی که آشفتگی اجتماع و انسان‌های سردرگم را در دایره افکار خویش و مناسبات اجتماعی تصویر می کند.........در یک کلام ساده، دغدغه‌ی عمده‌ی ذهن ساراماگو در این رمان فلسفی، سرگشتگی انسان معاصر یا ”انسان در موقعیت” است که از خلال ابعاد و لایه‌های مختلف و واکنش‌های آنان بررسی می شود. از دیگر مایه‌های اصلی رمان، نقد خشونت و میلیتاریسم(1)، اطاعت کورکورانه، دیکتاتوری و سیر تاریخی و فراگیر بودن آن است..........ساراماگو در ”کوری”، تعهد و باور عمیق خود را به عدالت اجتماعی، احترام به خرد و عقل سلیم، همراه با تزکیه‌ی روح که تنها راه ضمانت پایدار ماندن هر جامعه‌ای است، در قالب(2) یک رمان هنرمندانه و شگفت انگیز به ما ارمغان می‌دهد................ “کوری” در سال 1995 منتشر شد. ساراماگو می گوید:”این کوری واقعی نیست؛ تمثیلی است. کور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسان‌ها عقل داریم و عاقلانه رفتار نمی کنیم...


(1)   میلیتاریسم: جنگ گرائی، بسط وگسترش قوای نظامی

(2)  توی مقدمه به اشتباه قالب رو غالب نوشته!


تعداد صفحات: 230 صفحه

فرمت: PDF

حجم: 1.8 مگابایت


دانلود رمان کوری اثر خوزه ساراماگو
+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 7:2  توسط ادریس  | 

پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است

پشت سر هر آنچه که دوستش می داری

و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی

بهتر است بالاتر را نگاه نکنی

زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد

و او آنقدر بزرگ است

که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند



پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است

اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی

اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح

خدا چندان کاری به کارَت ندارد

اجازه می دهد که عاشقی کنی

تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .


اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی

خدا با تو سختگیرتر می شود

هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر

و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر

بیشتر باید از خدا بترسی

زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد

مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند



پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است

و هر گامی که تو در عشق برمی داری

خدا هم گامی در غیرت برمی دارد

تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر

و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است

و وصل چه ممکن و عشق چه آسان

خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد

و معشوقت را درهم می کوبد

معشوقت ، هر کس که باشد

و هر جا که باشد و هر قدر که باشد

خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد

معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی

و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است

ناامیدی ازاینجا و آنجا

ناامیدی از این کس و آن کس

ناامیدی از این چیز و آن چیز



تو ناامید می شوی و گمان می کنی

که عشق بیهوده ترین کارهاست

و برآنی که شکست خورده ای

و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق

و آن همه عشق را تلف کرده ای

اما خوب که نگاه کنی

می بینی حتی قطره ای از عشقت

حتی قطره ای هم هدر نرفته است

خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته

و به حساب خود گذاشته است



خدا به تو می گوید:

مگر نمی دانستی

که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟

تو برای من بود که این همه راه آمده ای

و برای من بود که این همه رنج برده ای

و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای

پس به پاس این

قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم

و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.

و این ثروتی است که هیچ کس ندارد

تا به تو ارزانی اش کند



فردا اما تو باز عاشق می شوی

تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر

تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر



راستی :

اما چه زیباست

و چه باشکوه و چه شورانگیز

که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

عرفان نظرآهاری

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 10:0  توسط ادریس  | 

نوبت من شده بود
كه معلم پرسید
صرف كن رفتن را
و شروع كردم من
رفتم ، رفتی ، رفت . . .
و سكوتی سرسخت
همه جا را پر كرد
سردی ِ احساسش
فاصله را رو كرد
آری رفت و رفت
و من اكنون تنها
مانده ام در اینجا
شادی ام غارت شد
من شكستم در خود
سهم من غربت شد
من دچارش بودم
بغض یك عادت شد
خاطرات سبزش
روی قلبم حك شد
رفت و در شكوه شب
با خدا تنها شد
و حضورش در من
آسمانی تر شد
اشك من جاری شد
صرف ِ فعل ِ رفتن
بین غم ها گم شد
و معلم آرام
روی دفترم نوشت:
تلخ ترین فعل جهان است رفتن



سیدمحمد موسوی بهرام آبادی (سکوت)

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 22:43  توسط ادریس  | 

دنیا را بد ساخته اند... کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد. کسی که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین، هرگز به هم نمی رسید.

اگه یک روز کسی بهت گفت که دوست دارم توسعی نکن بهش بگی دوسش داری اگه گفت عاشقته سعی نکن عاشقش باشی اگه بهت گفت همه زندگیش تویی سعی نکن همه زندگیت باشه چون یک روز میاد و بهت میگه که ازت متنفرم اونوقت تو نمی تونی ازش متنفر باشی.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:16  توسط ادریس  | 

 
فرفره دانلود