|
عبادت کردن به زيادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.
|
این آقاهه هم اون خانم و آقا رو مورد مهرورزی قرار میده
این کلیپ هنوز 30 دقیقه نیست که توی یوتیوب آپلود شده.
دانلود کلیپ برخورد وحشیانه ماموران با مردم
حجم: 1.9 مگابایت
الان وقت ندارم، باید برم. سر فرصت هر چی بتونم درباره این کلیپ مینویسم(البته اگه قبلش مورد مهرورزی قرار نگیرم)
این مطلب رو خیلی وقت پیش توی اینترنت خوندم و متأسفانه منبعشم یادم نیست.
سالها پیش آنقدر از فشارهای پروژه و دشوار بودن تولید نرم افزار در ایران خسته شده بودم که با یکی از دوستان همدانشگاهی تصمیم گرفتیم یک شغل شرافتمندانه انتخاب کنیم! این بود که مشاغل مختلف را علمی، بررسی کردیم و آخر از همه تصمیم گرفتیم یک میوه فروشی باز کنیم! چرا؟ به هزار و شانزده دلیل! ۱6 دلیلش را می نویسم، هزارتای بقیه اش را خودتان خواهید دانست:
1- عدم وجود گارانتی: بعد از فروش نرم افزار باید آن را گارانتی کنی. برخلاف بسیاری از مشاغل که شما بابت گارانتی پول اضافه می گیرد و نزد خود نگه می دارید، در نرم افزار بر عکس عمل می شود و این کارفرمای شماست که از شما تضمین (درصدی از قرارداد، چک تضمین، سفته و یا ضمانت نامه بانکی یا همه موارد) می گیرد. در حالیکه میوه فروشی گارانتی ندارد، جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود.
2- بازه کوتاه زمان فروش: یک پروژه نرم افزاری ماهها طول می کشد و باعث فرسایش نیروی کار می شود در حالیکه در میوه فروشی، صبح زود بار میوه و سبزی می آوری، حداکثر تا ظهر سبزی ها تمام می شود، میوه ها هم، بسته به محیط شما، در مدت زمان کوتاهی فروش می روند و شما بازهم بار جدیدی می آورید.
۳- تغییر نیاز ندارید: رایج است که نیازهای مشتری تازه زمانی آشکار می شود که شما نرم افزار را فروخته اید و مشتری متوقع است که در چارچوب همان قرارداد تغییرات اعمال شود، حتی اگر ماهیت تغییر کند. اما در میوه فروشی، خریدار که از مغازه خارج شد شما دیگر مسؤولیتی ندارید، اگر تصمیمش عوض شد، شما نگران نیستید، یک کالای جدید به وی می فروشید.
4- عدم محصول ارجاعی: در نرم افزار اگر محصول شما کار نکرد و یا قدیمی شد مشتری یا ارجاع می دهد و یا دیگر سراغش نمی آید، در میوه فروشی شما میوه سالم را به مردم به فیمت گران، میوه نیمه خراب را ارزان تر به مردم کم درآمد تر و احتمالا میوه کاملا خراب را به آبمیوه فروشی ها و نمی دانم لواشک سازی ها می فروشید!
5-واسطه گری به جای تولید: در میوه فروشی شما محلی برای عرضه کالای دیگران هستید، معمولا افزایش قیمت بین میدان میوه و تره بار با مغازه شما چند برابراست . اما در نرم افزار شما تولید می کنید و دردسر های آن را دارید تازه در انتها و پس از کسر انواع مالیات و بیمه هزینه تولید را در بیاورید خیلی هنر کرده اید!
6-مدیریت نیروی انسانی، خیر! : شما در شرکت نرم افزاری با نیروی لوس و نازک نارنجی کارشناس سروکار دارید که کافی است یک کم ناراحت شود، هوس کانادا به سرش می زند، اما در میوه فروشی یکی دو کارگر از برادران افغانی می گیرید، مثل ساعت برای شما کار می کنند و غر که نمی زنند هیچ با همه سختی ها هم می سازند.
7-فصلی بودن کار، تعطیل: در تولید و فروش نرم افزار شما وابسته به زمان هستید، برای مثال دولتی ها معمولا در ماه های خاصی خرید بیشتری می کنند، یا در فروردین و اردیبهشت شما با افت فروش مواجه می شوید، اما در میوه فروشی هر فصلی میوه خودش را دارد و شما آن را می آورید، هر میوه ای هم طرفدار خاص خودش را دارد و شما تقریبا در همه سال فروش خود را یکنواخت خواهید داشت. شب عید ها هم که جای خودش را دارد و شما پوست خلایق را حسابی خواهید کند.
8- بازار دائمی: نرم افزاری ها مانند یک کارگر ساختمانی هستند، باید ساختمانی ساخته شود تا به آنان نیاز باشد، وقتی بودجه IT کشور صفر شود که نمی توان پروژه ای تعریف کرد که نرم افزاری روی آن کار کند، چون هنوز از دیدگاه اغلب تصمیم گیرندگان ما، نرم افزار یک کار تشریفاتی است. اما میوه فروشی نیاز روز مردم است، همه هر روز خرید خودشان را دارد، وضع مردم بد هم بشود باز هم مهمانی می آید که شما وادار شوید حتما میوه خوب بخرید.
9-درهم است: در نرم افزار شما قاصر هستید از اینکه به یک مشتری بفهمانید نرم افزار با نرم افزار متفاوت است. چون با یک چیز انتزاعی طرف است، بین نرم افزاری حسابداری ۵ هزارتومانی با حسابداری ۱۰ میلیون تومانی فرقی قائل نیست. در حالیکه در میوه فروشی ، مشتری تفاوت سیب با سیب را در می یابد و اگر دنبال کیفیت خوب است پولش را هم می پردازد.
10- شما فقط میوه را می فروشید: در نرم افزار وقتی شما نرم افزاری عرضه می کنید، داستان عرضه خدمات پس از فروش شروع می شود، آموزش کاربران -بعضا واقعا تعطیل!- تبدیل اطلاعات و انتقال آنها از سیستم قدیمی به جدید، عرضه سخت افزار، نگرانی از کارکردن نرم افزار روی هر نوع سخت افزار آشغالی که مشتری به شما می دهد و … اما در میوه فروشی، شما فقط میوه را می فروشید اینکه هندوانه را چطور می خورند، گیلاس را چطور؟ اینکه آیا مشتری ظرف مناسبی برای نگهداری میوه دارد و یا خیر نیز به شما ربطی ندارد.
۱1- یک بار برای همیشه، هرگز: نرم افزار را که می فروشید مشتری توقع دارد این نرم افزار مادام العمر باشد برایش ، به سادگی حاضر نیست قرارداد پشتیبانی و ارتقاء نرم افزار ببندد، اما همه می دانیم که یک میوه را برای همه سال نمی توان نگه داشت، خورده می شود بالاخره! باید میوه جدیدی خرید!
۱2- باگ: خرابی میوه نگرانی ندارد، روشهای نگهداری میوه معلوم است و اگر شما یک کم تجربه پیدا کنید می توانید به سادگی آن را نگهداری کنید، اما در نرم افزار آنقدر مشکلات متعدد و متفاوت پیش می آید که شما گیج می شوید که این خطا از کجاست و راه حلش چطور است؟ مناطق بحرانی ، آنقدر خطایابی را سخت می کنند که شما نیاز به فاز مجزایی برای آن پیدا می کنید و هزینه زیادی برای هر خطا می پردازید، تازه تضمینی وجود ندارد که همه خطا ها را پیدا کرده باشید و روز تحویل به مشتری، جلوی چشم وی، آنقدر سیستم خطا می دهد که شما آب می شوید و زمین می روید.
۱3-آن که خربزه می خورد پای لرزش می نشیند: شما مسؤول نحوه استفاده مشتری از میوه نیستید، مهم نیست برایتان که در عزا بخورند یا در عروسی، مهم نیست که به طرف نمی سازد یا می سازد. اما در نرم افزار، کافی است از نرم افزار شما سوء استفاده شود، نمی دانم چرا یقه شما را می گیرند که چرا از طریق نرم افزار شما به ما آسیب وارد شد، چرا هک شد، چرا ….؟
۱4-دوره بازپرداخت سریع: در میوه فروشی به محض فروش میوه پولتان را می گیرید، اما در نرم افزار تازه پروژه را که تحویل دادید و صورتجلسه کردید، باید بدوید به دنبال پولتان، آنقدر این پول دادن دیر و تکه تکه می شود که به نوش داروی پس از مرگ سهراب می ماند، به شکلی که بعضی وقت ها بی خیال پولتان می شوید.
۱5- تنوع مشتری: شما در یک شرکت نرم افزاری با طیف خاصی از مشتری سروکار دارید، یا دولتی یا خصوصی یا آموزشی یا … اما در میوه فروشی شما قیدی برای مشتری ندارید، زن و مرد، کوچک و بزرگ، دارا و ندار، پیر و جوان، شهری و روستایی ،… همه به نوعی مشتری شما هستند، آنهم مشتری دائمی که از همه چیز می گذرد الا از خوردن!
۱6- کپی رایت: در میوه فروشی نمی توانید یک میوه را بخرید و تکثیر کنید، در نرم افزار می توانید، خوب هم می توانید. اگر تولید کننده ناراحت هم شد مهم نیست، چون یا قانون کافی نداریم و یا آنقدر این قضیه پیچیده است که شما بی خیال می شوید.
برای تصمیم گرفتن کافی نیست!؟
نمی دانم چرا با وجود همه این استدلال های منطقی، میوه فروش نشدم. آرزو می کنم حداقل یک نفر این مطلب را بخواند و به راه راست هدایت شود! دست از مهندسی نرم شدن بردارد و به قول بچه ها یک کار «شرافتمندانه» پیدا کند. امیدوارم…
همین!
گر چه متن بالا به ظاهر طنزه ولی آدم تو خط به خط اون میفهمه که قشر تحصیلکرده ما چه چشم انداز روشنی!!! در آینده دارن و چقدر به آیندشون!!! امیدوار!!!!
تعریف شما از تنهایی چیه؟ به کی میگید تنها؟
تا حالا احساس تنهایی کردین؟%20-%20www.LifeIsShort.blogfa.jpg)
به گزارش روابط عمومی رادیو قرآن ، مدیر شبكه قرآن با اشاره به تولید 30 برنامه جدید در ماه مبارك رمضان گفت: رادیو قرآن پس از گذشت 40 سال از پخش دعای سحر در رسانهها دست به ابتكار جدید در تولید دعای سحر داشته كه دعای سحر با تلفیقی از تك خوانی و همخوانی در برنامه امسال را تولید كرده است.
وی ادامه داد: تك خوان دعای سحر امسال رادیو قرآن صدای محمد اصفهانی است كه صدای خوبی در زمینه ابتهالات دینی دارد و همچنین تمام اجزای تشكیل دهنده دعای سحر فاخر هستند.
محمدزاده خاطرنشان كرد: گروه اجرای فرازهای دعای سحر كه از بهترین گروههای اجرا كننده دعای سحر به شمار میآیند گروه اهل بیت (ع) نام دارد.
منبع: http://www.radioquran.ir
دیروز هر چی دنبال دعای سحر با صدای محمد اصفهانی گشتم، گیر نیاوردم. امروز خواستم بصورت آنلاین از رادیو قرآن گوش بدم که مجری برنامه گفت که دعا روی صفحه اول سایت برای دانلود هست که منم رفتم سریع گرفتم.(فکر کنم تو کل اینترنت اینجا اولین جاییه که این دعا با صدای محمد اصفهانی برای دانلود گذاشته شده-البته بعد از سایت رادیو قرآن-) برای شما هم آپلود کردم که دانلود کنین. التماس دعا
فرمت: MP3
حجم: 14 و 7 مگابایت(دو کیفیت 128Kbps و 64Kbps)
دانلود دعای سحر با تک خوانی محمد اصفهانی(کیفیت اصلی -128Kbps-)
دانلود دعای سحر با تک خوانی محمد اصفهانی(کیفیت خوب -64Kbps-)
سلام ؛ حال من خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند . . .
با این همه اگر عمری باقی بود
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه دل کسی در سینه بلرزد
و نه این دل نا ماندگار بی درمانم . . .
تا یادم نرفته است بنویسم:
دیشب در حوالی خواب هایم ، سال پر بارانی بود . . .
خواب باران و پاییزی نیامده را دیدم
دعا کردم که بیایی
با من کنار پنجره بمانی ، باران ببارد
اما دریغ که رفتن ، راز غریب این زندگیست
رفتی پیش از آن که باران ببارد . . .
می دانم ، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است !
انگار که تعبیر همه رفتن ها ، هرگز باز نیامدن است
بی پرده بگویمت :
می خواهم تنها بمانم
در را پشت سرت ببند
بی قرارم ، می خواهم بروم ، می خواهم بمانم ؟!
هذیان می گویم ! نمی دانم . . .
نه عزیزم ، نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد ، بی کنایه و ابهام
پس از نو می نویسم:
سلام! حال من خوب است
اما تو باور نکن . . .
امید فهیمی
http://beyt.ir
فرمت: MP3
حجم : 19.3 مگابایت
مدت زمان: 1:43:48
دانلود فایل صوتی سخنرانی پدر مادر ما متهمیم از دکتر علی شریعتی
حدود یک سال پیش بود که بطور تصادفی سه چهار خط در مورد کتاب کوری(منظور از کوری همون کور بودنه) توی هفته نامه همشهری جوان خوندم. همون چند خط بطور عجیبی روی من تأثیر گذاشت و خیلی علاقهمند به خوندنش شدم، اما دیگه فراموش کردم دنبال کتاب برم تا اینکه یه روز توی یکی از سایتهایی که کتابهای الکترونیکی میذاره چشمم خورد به لینک دانلودش. سریع دانلودش کردم و شروع کردم به خوندنش. اولش تصور نمیکردم که کل رمان رو بخونم(اونم پای کامپیوتر) اما وقتی شروع کردم تقریباً 50 صفحه اول رو یه ضرب خوندم. شروع داستان انقدر شوکه کنندس که باعث میشه خواننده به سختی از خوندن ادامه ماجرا منصرف بشه. روند داستان بسیار ساده و زیباست. نکته بسیار جالب در مورد این رمان این است که شما با هیچ(هیچ!) اسمی مواجه نمیشید. شاید باورش سخت باشه ولی هیچکدوم از شخصیتها در داستان اسم ندارند. نه تنها شخصیتها، بلکه مکان ها هم اسم ندارند! گرچه خیلی قابل باور نیست اما بعد از اینکه چند صفحه اول رمان کوری رو بخونین متوجه میشین(شاید این مورد برای کسانی که رمان جنگ و صلح رو خوندن یه رؤیا باشه!). رمان کوری نوشته خوزه ساراماگو، نویسنده پرتغالی، بوده و برنده جایزه نوبل 1998 هست. شاید قسمتی از مقدمه کتاب معرفی بهتری رو از کتاب انجام بده:
کوری یک رمان خاص است؛ یک اثر تمثیلی، بیرون از حصار زمان و مکان؛ یک رمان معترضانه اجتماعی-سیاسی که آشفتگی اجتماع و انسانهای سردرگم را در دایره افکار خویش و مناسبات اجتماعی تصویر می کند.........در یک کلام ساده، دغدغهی عمدهی ذهن ساراماگو در این رمان فلسفی، سرگشتگی انسان معاصر یا ”انسان در موقعیت” است که از خلال ابعاد و لایههای مختلف و واکنشهای آنان بررسی می شود. از دیگر مایههای اصلی رمان، نقد خشونت و میلیتاریسم(1)، اطاعت کورکورانه، دیکتاتوری و سیر تاریخی و فراگیر بودن آن است..........ساراماگو در ”کوری”، تعهد و باور عمیق خود را به عدالت اجتماعی، احترام به خرد و عقل سلیم، همراه با تزکیهی روح که تنها راه ضمانت پایدار ماندن هر جامعهای است، در قالب(2) یک رمان هنرمندانه و شگفت انگیز به ما ارمغان میدهد................ “کوری” در سال 1995 منتشر شد. ساراماگو می گوید:”این کوری واقعی نیست؛ تمثیلی است. کور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسانها عقل داریم و عاقلانه رفتار نمی کنیم...”
(2) توی مقدمه به اشتباه قالب رو غالب نوشته!
تعداد صفحات: 230 صفحه
فرمت: PDF
حجم: 1.8 مگابایت
پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
پشت سر هر آنچه که دوستش می داری
و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی
بهتر است بالاتر را نگاه نکنی
زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد
و او آنقدر بزرگ است
که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند
پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی
اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح
خدا چندان کاری به کارَت ندارد
اجازه می دهد که عاشقی کنی
تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .
اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی
خدا با تو سختگیرتر می شود
هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر
و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر
بیشتر باید از خدا بترسی
زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد
مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند
پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است
و هر گامی که تو در عشق برمی داری
خدا هم گامی در غیرت برمی دارد
تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است
و وصل چه ممکن و عشق چه آسان
خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد
و معشوقت را درهم می کوبد
معشوقت ، هر کس که باشد
و هر جا که باشد و هر قدر که باشد
خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی
و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است
ناامیدی ازاینجا و آنجا
ناامیدی از این کس و آن کس
ناامیدی از این چیز و آن چیز
تو ناامید می شوی و گمان می کنی
که عشق بیهوده ترین کارهاست
و برآنی که شکست خورده ای
و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق
و آن همه عشق را تلف کرده ای
اما خوب که نگاه کنی
می بینی حتی قطره ای از عشقت
حتی قطره ای هم هدر نرفته است
خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته
و به حساب خود گذاشته است
خدا به تو می گوید:
مگر نمی دانستی
که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟
تو برای من بود که این همه راه آمده ای
و برای من بود که این همه رنج برده ای
و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای
پس به پاس این
قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم
و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.
و این ثروتی است که هیچ کس ندارد
تا به تو ارزانی اش کند
فردا اما تو باز عاشق می شوی
تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر
تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر
راستی :
اما چه زیباست
و چه باشکوه و چه شورانگیز
که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!
نوبت من شده بود
كه معلم پرسید
صرف كن رفتن را
و شروع كردم من
رفتم ، رفتی ، رفت . . .
و سكوتی سرسخت
همه جا را پر كرد
سردی ِ احساسش
فاصله را رو كرد
آری رفت و رفت
و من اكنون تنها
مانده ام در اینجا
شادی ام غارت شد
من شكستم در خود
سهم من غربت شد
من دچارش بودم
بغض یك عادت شد
خاطرات سبزش
روی قلبم حك شد
رفت و در شكوه شب
با خدا تنها شد
و حضورش در من
آسمانی تر شد
اشك من جاری شد
صرف ِ فعل ِ رفتن
بین غم ها گم شد
و معلم آرام
روی دفترم نوشت:
تلخ ترین فعل جهان است رفتن
سیدمحمد موسوی بهرام آبادی (سکوت)
دنیا را بد ساخته اند... کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد. کسی که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین، هرگز به هم نمی رسید.
اگه یک روز کسی بهت گفت که دوست دارم توسعی نکن بهش بگی دوسش داری اگه گفت عاشقته سعی نکن عاشقش باشی اگه بهت گفت همه زندگیش تویی سعی نکن همه زندگیت باشه چون یک روز میاد و بهت میگه که ازت متنفرم اونوقت تو نمی تونی ازش متنفر باشی.
فیلم ها با کیفیت اصلی بوده و هیچ تغییری در آن به وجود نیامده. تمام لینک ها resume support است.
و اما فیلم های مستند مربوط به تعرض به املاک آقای هادوی توسط دانشگاه آزاد اسلامی رو میتونید از لینک های زیر دانلود کنید
فرمت تمامی قسمت ها WMV بوده و در قالب zip می باشند.
قسمت اول حجم: ۵ مگابایت
قسمت دوم حجم: ۳ مگابایت
قسمت سوم حجم: ۳ مگابایت
قسمت چهارم حجم: ۴ مگابایت
قسمت پنجم حجم: ۳ مگابایت
قسمت ششم حجم: ۴ مگابایت
قسمت هفتم حجم: ۳ مگابایت
قسمت هشتم حجم: ۴ مگابایت
قسمت نهم حجم: ۴ مگابایت
قسمت دهم حجم: ۳ مگابایت
قسمت یازدهم حجم: ۷ مگابایت
قسمت دوازدهم حجم: ۸ مگابایت
قسمت سیزدهم حجم: ۴ مگابایت
قسمت چهاردهم حجم: ۶ مگابایت
قسمت پانزدهم حجم: ۵ مگابایت
اما درباره ی علی ... همه اش ستایش است و مدح و شعر، اما معلوم نیست كه این كسی را كه این همه می ستاییم كیست؟ چه می گوید؟ این مردی كه ایمان ملتی را در این قرن های سخت و دشوار به خودش وقف كرده و ملت ما، سال های فراوان محبت او را به قیمت زندان ها و شكنجه ها در دل خود مشتعل نگه داشته و نسل به نسل به بهای جان خود به دست ما سپرده و مردی كه این همه تجلیل می شود و این هم دلها برایش می تپد و این همه عشق ها نثارش می شود كیست...؟
نمی دانم!!
این درد است.
اگر می بینیم پیرو علی و كسی كه برای علی اشك می ریزد، و كسی كه محبت علی در قلبش موج می زند،سرنوشتش و سرنوشت جامعه اش دردناك است، معلوم است كه علی را نمی شناسد و تشیع را نمی فهمد، هر چند كه ظاهراً شیعه باشد......علی مجهول، مساوی است با هر انسان و یا قهرمان ملی دیگری كه مجهول است؛ زیرا محبت به خودی خود نجات بخش نیست، بلكه معرفت است كه نجات می بخشد......
دکتر علی شریعتی
منبع: http://www.hames.blogfa.com/post-90.aspx
وقتی دین فردی شد به تو اجازه نمی دهد او را با اجتماع جمع بندی؛ وقتی رفتارهای اجتماعی را منهای دین كردی میزان تجلی دین در خیابان به تو ربطی ندارد؛ وقتی رفتار هیچ كس به تو ربطی نداشت احساس می كنی تكلیف نداری و اینگونه ترس خود را میپوشانی. وقتی تو چشم بپوشی من هم چشم هایم را ببندم او هم سرش را پایین می اندازد. آنوقت همه كور شدیم و منكر آرام آرام فراگیر میشود همان قدر آرام كه روز شب میشود. وقتی منكر آنقدر بزرگ شد كه دیگر نتوان ان را منكر خواند ارزش ها از علم های بزرگ اجتماعی به پوستر های دیواری كشیده میشوند كنار پوستر های مراسم پایكوبی. وقتی ارزش ها این گونه مردند، تو از عمل به معروف دچار خدشه اجتماعی می شوی و انگاه معروف ها را یكی یكی ترك میكنی و ترك میكنم و ترك میكند. وقتی همه چیز اینگونه در هم ریخت همه تا وقتی به منافع شخصی هم صدمه نرسانند آزاد هستند و آنگاه تو ازادی كه یك خیمه عزاداری در وسط شهر برپا كنی و او هم آزاد است كه یك خانه فساد در وسط شهر راه بیاندازد و اگر تو از این وضعیت خیلی رنجیده خاطر می شوی، می توانی تمام احساست را دریك مقاله بیان كنی، مثل این چند خط.......
منبع: http://ef-sha.blogfa.com
شب عید
ياد دارم در غروبی سرد سرد
ميگذشت از کوچه ما دوره گرد:
دوره گردم ، كهنه قالي ميخرم
دست دوم جنس عالي ميخرم
گرنداري كوزه خالي ميخرم
كاسه و ظرف سفالي ميخرم
اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهي کشید بغضش شكست
اول سال است و نان در خانه نيست
اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟!
بوي نان تازه هوش از ما ربود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
چهره اش ديدم كه لك برداشته
دست خوش رنگش ترك برداشته
سوختم ديدم كه بابا پير بود
بدتر از اين خواهرم دلگير بود
مشكل ما درد نان تنها نبود
حتم دارم كه خدا آنجا نبود!!!
باز آواز درشت دوره گرد
پرده انديشه ام را پاره كرد :
دوره گردم ، كهنه قالي ميخرم
دست دوم جنس عالي ميخرم
خواهرم بي روسري بيرون دويد
گفت: آقا سفره خالي ميخريد!!!
پاییز رسید. برگ های درخت شاه توت کم کم برای سازگاری با محیط زرد شدند و طبق عادت طبیعت شروع به افتادن کردند. یکی یکی روی خاک باغچه می افتادند تا وارد مرحله جدیدی از زندگی شوند؛پوسیدن؛ و با چه شتابی به سمت این کعبه آمال رهسپار می شدند؛ با شتابی به اندازه نیروی گرانش. در ابتدا صد ها برگ روی درخت بودند. کمتر شدند. 200 تا، 100 تا، 50 تا 10 تا، 5 تا، 4 تا، 3 تا، 2 تا، 1 تا، یکی،یکی،....... و باز هم یکی و فقط یکی. یک برگ همچنان تن به قانون طبیعت نمی داد. چقدر مسخره. مگر راه فراری وجود دارد؟ مگر می شود در مقابل پاییز تسلیم نشد؟ اما برگ شاخه را ول نمی کرد. برگ هایی که روی خاک باغچه افتاده بودند با هم پچ پچ می کردند. درباره آن برگ قانون شکن حرف می زدند. "چه برگ احمقی است. می خواهد برعکس بقیه باشد. مگر برگ های دیگر را نمی بیند که بدون هیچ حرفی سرنوشت را می پذیرند. او هم بالاخره به اشتباهش پی می برد. جوان است. وقتی سرش به سنگ خورد متوجه می شود." برگ روی درخت که از این به بعد او را برگ تنها می نامیم حرف آنها را می شنید. اما برایش مهم نبود. چرا برایش مهم باشد؟! سوز پاییزی به درختان سر می کشید که مبادا تمنای پوسیدن برگی بی اجابت بماند. به درخت شاه توت رسید. برگ تنها را دید. ابروهایش در هم رفت. با خود اندیشید که قبلاً به این درخت رسیدگی کرده و با ناراحتی از اینکه رسالتش را هنوز تکمیل نکرده به سمت برگ تنها رفت. نفسش را حبس کرد و سپس با تمام قدرت به سمت برگ تنها فوت کرد. برگ هایی که بر روی زمین بودند از نفس باد پاییزی خشک تر شدند. شاخه ها مدام تکان می خوردند. باد با خود گفت:"خب، دیگر کافیست." و خرسند از انجام وظیفه ای که بر دوشش سنگینی می کرد رفت. پس از متوقف شدن حرکت شاخه ها برگ های روی خاک باغچه به دنبال برگ تنها در میان خود می گشتند."کسی برگ تنها را ندیده است؟" یکی گفت:"شاید کف حیاط افتاده و محروم از نعمت پوسیدن". دیگری گفت:"شاید چون نفس باد شدید بوده به حیاط خانه همسایه افتاده، چقدر وطن فروش" و ..... ناگهان برگی فریاد زد:"آن بالاست." و همه به بالا نگریستند. برگ تنها را دیدند که با اینکه خشک تر شده بود ولی هنوز به شاخه چسبیده بود. می لرزید و رنگش تیره تر شده بود. دیگر حتی زرد هم نبود. قهوه ای روشن شده بود. بالاخره هر مبارزه جراحاتی نیز دارد. وای که اگر باد می فهمید که برگ تسلیمش نشده....
پاییز تمام شد و زمستان رسید. سرما بیداد می کرد. بیشتر برگ های روی خاک باغچه نیمه پوسیده شده بودند. تعدادی نیز غذای وقت و بی قوت کرم ها. اما در اوج برگ تنها هنوز تنها برگ تنهای آن درخت بود. مچاله تر شده بود و قهوه ای تر ولی هنوز زنده. هنوز محکم شاخه را چسبیده بود. باران شروع به باریدن گرفت. برگ تنها ضعیف تر و رنجورتر شده بود. بر گ های روی باغچه نیز گاه گاهی او را می دیدند. در گوش هم چیزی می گفتند و سپس همگی می خندیدند. برف باریدن گرفت و همه جا را پوشاند؛ حیاط، باغچه، شاخه های درخت شاه توت و حتی برگ تنها را. حیاط در سکوتی سرد فرو رفته بود. روز ها گذشت و کم کم برف ها آب شدند. هنوز برگ تنها روی درخت بود ولی تقریباً سیاه شده بود. سرما با کسی شوخی ندارد. برگ های توی باغچه دوباره شروع به پچ پچ و خندیدن کردند. برگ تنها خیلی غمگین بود. نه به خاطر زخم های سرما و نه به خاطر زخم زبان های برگ های توی باغچه. به خاطر...
هیچ کس نمی دانست که در دل آن برگ تنها چه می گذرد اما خودش می دانست و یکی دیگر.
فردا عید است. آن برگ هنوز روی درخت است ولی مرده.
شهید دکتر مصطفی چمران از نوابغی بودن که نه تنها قدرشون رو ندونستیم بلکه فراموششون هم کردیم. هم مرد عمل بود، هم مرد ایمان و هم مرد علم.
فایل صوتی زیر زندگی نامه ایشون از زبان خودشونه.
فرمت: MP3
زمان: 40:42
حجم: ۹.۳۱ مگا بایت
دانلود (یک فایل متنی که لینک های تیکه های 1 مگابایتی توش هست-با resume-)
کلمات کلیدی: بیوگرافی شهید چمران - زندگی نامه دکتر چمران - زندگینامه شهید چمران
